‏نمایش پست‌ها با برچسب شهیدان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهیدان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

مجاهد شهید زهرا (رویا) خسروی


مشخصات مجاهد شهید زهرا (رویا) خسروی

محل تولد: کرج
سن: ۲۵
محل شهادت: کرج
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

مجاهد شهید زهرا خسروی در یک خانوادهٴ زحمتکش در کرج به دنیا آمد. در انقلاب ضدسلطنتی از دانشجویان آزادیخواه و پرشوری بود که رنج انقلاب را با شرکت در تظاهرات و درگیریهای مختلف به دوش کشیدند. با تأسیس جنبش ملی مجاهدین در سال۵۸ به هواداران مجاهدین پیوست و مانند آنان هر روز بسته‌هایی از نشریه مجاهد را به دست می‌گرفت و با ایستادن متمادی در کنار میز کتاب آنها را به فروش می‌رساند. او بارها هنگام دفاع از مواضع مجاهدین مورد تهدید و اذیت و آزار چماق به‌دستان قرار گرفت.
با شروع مقاومت انقلابی در سال۶۰ دستگیر و به شکنجه‌گاه منتقل شد. دوران زندان او فصل دیگری از زندگی درخشان انقلابی اوست. آن‌قدر که مقاومت او بازجوها و شکنجه‌گران دژخیم را خسته و وادار به اعتراف کرد و آنها می‌گفتند:
«هر کاری بکنیم این رؤیا سرموضع خودش است».
زهرا (رؤیا) خسروی را در تاریخ ۹مرداد ۶۷ در زندان گوهردشت حلق‌آویز کردند. او دانشجو و اهل کرج بود. زهرا به ۱۰‌سال زندان محکوم شده بود. رؤیا با مقاومت خود دژخیمان رژیم را کلافه می‌کرد. در برخورد با آنها خیلی شجاع بود و با صراحت علیه آنها می‌خروشید. و آنها بارها می‌گفتند هرکار می‌کنیم او باز از مواضع خود کوتاه نمی‌آید. این شیرزن قهرمان از سال ۶۲ تا ۶۴ در سلول و بقیه اوقات را نیز بیشتر در بندهای تنبیهی بود.
در گزارشی آمده است:‌ «اولین بندی که از اعدامها خبردار شد، فرعی مقابل هشت بود.
مجاهد شهید مجید معروف‌خانی از مجاهدین کرج از پشت پنجره، با صدای بلند فریاد زد: «بچه‌ها را دارند اعدام می‌کنند».
اما برخی هنوز باورشان نمی‌شد، تا این که خواهری به نام زهرا خسروی که قبلاً از طریق مورس با او در تماس بودیم با مورس برایمان پیام فرستاد:
«بچه‌ها ۲۰دقیقه برای نوشتن وصیتنامه به ‌من وقت داده‌اند می‌خواهند اعدامم کنند. سلام مرا به‌مسعود و مریم برسانید».

مریم رجوی: وقتی در میدان اعدام گفتند درود بر آزادی و مرگ بر ارتجاع، این خلق ایران بود که فریاد می‌کشید.
پس آن‌ها نمرده‌اند، بلکه مظهر زندگی واقعی مردم ایران هستند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۲۴, شنبه

روز ۲۵خرداد سالگرد شهادت مجاهد کبیر رضا رضایی


نیمه‌شب ۲۵خرداد ۱۳۵۲، انقلاب ایران، یکی از رهبران برجسته تاریخ معاصر خود را از دست داد. ‌مجاهد کبیر رضا رضایی پس‌از نبردی حماسی با مزدوران دشمن به ‌خاک افتاد ولی خاطره غرورانگیز قهرمانیهایش برای همیشه ره‌توشه انقلابیون گردید. مبارزه‌کردن در شرایطی که جز یأس تبلیغ نمی‌شود، و قدرت حاکم، کوس جاودانگی و ثبات حاکمیتش را در سراسر میهن به‌صدا درآورده، و همه جا را نا‌امیدی فراگرفته، کار پیشتازان طریق آزادی است و مجاهد کبیر رضا رضایی یکی از آنان بود.
مجاهدشهید رضا رضایی، درجریان ضربه شهریور سال۵۰، به‌همراه تعدادی از کادرهای سازمان دستگیر شد.‌ در زندان ضمن تماس با سایر اعضای مرکزیت و مسئولان سازمان، ‌اطلاعات و تجربه‌های آنان در زمینه‌های بازجویی و تاکتیکهای دشمن و نیز اخبار و اطلاعات مربوط به ‌سازمان را جمع‌آوری نمود. ‌آن‌گاه طرح دقیق و حساب‌شده فرار او از چنگ ساواک که توسط سازمان تنظیم شده بود، به‌پشتوانه هوشیاری، کارآیی، جسارت و دلیری او به ‌بهترین وجه به‌اجرا درآمد و رضا با فرار قهرمانانه خود ساواک را در سوگی عمیق نشاند و خود با دست پر از غنی‌ترین تجربه‌های مبارزاتی، به‌ جمع معدود مسئولان مجاهدی که بیرون زندان بودند، پیوست.
از آن‌ پس با توجه به‌ ضربه سال ۵۰ و انبوه مشکلهایی که سازمان با آن‌مواجه بود، ‌مجاهد کبیر رضا رضایی، ‌نقش رهبری‌کننده را ایفا کرد و به ‌بازسازی سازمان و تشکیلات بیرون زندان پرداخت. ‌او با تکیه بر نقطه‌قوتهای ایدئولوژیک، ‌احساس مسئولیت و فداکاری عمیق و هوشیاری انقلابیش، تجربه‌های خود را در این زمینه به‌خوبی به‌خدمت گرفت.‌ در سایه ‌این نقطه‌قوتها و تلاشهای بی‌امان و تواناییهای او به‌عنوان یک سازمانده برجسته بود که طرحها و حملات ساواک شاه برای ضربه‌زدن به ‌سازمان‌مجاهدین خلق ایران خنثی گردید. 
به‌خصوص روحیه رزمنده و صبر و استقامت انقلابی او نقش بسیار ارزنده‌یی درجریان بازسازی و تثبیت و رشد سازمان داشت. او در بحبوحه قدرت‌نمایی دیکتاتوری سلطنتی، بر حقانیت راه، و پیروزی محتوم انقلاب که از عمق ایمانش می‌جوشید و بن‌بستها را درهم ‌می‌شکست‌ ، ‌چنین تأکید می‌کرد:
«... درست است که ما لطمه‌ زیادی را متحمل شدیم، ‌ برادران ارزنده‌یی را از دست دادیم، ‌ امکانات فراوانی از دست رفت، ‌ ولی هیچ‌گاه این فداکاریها هدر نرفت و خون همه ‌برادران مجاهد، ‌نهال انقلاب را بارور ساخت.‌ امروز ما شاهد ورود رزمندگان استواری هستیم که فداکارانه دست از همه علایق خود کشیده و درراه پرافتخار مبارزه قدم گذاشته‌اند. جنبش، امروز دیگر پا گرفته است و امید فراوان داریم که روزبه‌روز مصمم‌تر و قوی‌تر پیش برود».
رضای قهرمان که درجریان یک حادثه تصادفی، در محل استقرار خود در خانه‌یی در خیابان غیاثی (جنوب‌شرقی تهران) توسط ساواک مورد حمله قرار گرفت، از طبقه دوم ساختمان به‌ پایین پرید و بااین‌که پایش شکسته بود، برای شکستن حلقه‌ محاصره، با مزدوران ساواک درگیر شد. دشمن که از رضا که پیش‌از آن، بارها محاصره تیمهای شکار دشمن را در‌هم‌شکسته و گریخته بود، کینه بسیار به‌دل داشت، گله‌یی از مزدوران خود را برای دستگیری وی وارد صحنه کرد. اما این‌بار نیز رضا تا آخرین نفس جنگید و از انقلاب و خلق ستمدیده‌اش دفاع کرد، و سرانجام پس‌از جنگ و گریزی ۲ساعته به‌خاک افتاد و خون پاکش را فدیه آزادی مردم و میهنش کرد.
مجاهد کبیر رضا رضایی، درعین انقلابیگری حرفه‌یی، هنرمندی توانا بود. او شاعر، نقاش، طراح و دانشجوی دانشکده دندانپزشکی بود. رضا مهارت فراوانی در کار با مواد مختلف قالب‌گیری کسب کرده بود و از این طریق کمکهای تاکتیکی شایانی به ‌پیشبرد امور سازمان کرد. بعداز فرار از زندان که سازمان، نیاز شدیدی به ‌تجارب تکنیکی و کارآییهای نظامی داشت، او توانست طرحهای ابتکاری متعددی نیز در همین‌زمینه ارائه دهد که گاه در نوع خود بی‌نظیر بود. اما گرانبهاترین و جاودانه‌ترین یادگار رضا، طراحی آرم سازمان‌مجاهدین است.

‌بعداز شهادت مجاهد قهرمان احمد رضایی، رضا در یکی از نامه‌هایش نوشت:
«...‌محال است خونهایی که ریخته شده است، هدربرود، این خونها بدون ‌شک نهال انقلاب را بارور کرده است و دیگر این نهال نخواهد خشکید. ‌بگذار سازشکاران، ‌ ترسوها و بزدلان از این‌همه شهادت هراسان شوند و بگویند نمی‌شود کار کرد.‌ اما مفهوم شهید جز این نیست که همچون چراغی باشد فراراه دیگران. این جاپاهایی که امروز شهدا می‌سازند، فردا راه انقلاب را هموار خواهند ساخت».

رضای قهرمان همواره تأکید می‌کرد:
«اگر بنا باشد که در جهان، ‌ستم پیروز شود، اگر بنا باشد که در جهان، این‌همه شهامت و انسانیت پوچ باشد، ‌ پس باید فاتحه این جهان را خواند، ولی حرکت تاریخ درست عکس این مسأله را نشان می‌دهد. ‌نشان می‌دهد که پیروزی در لفاف سختیها و رنجها و فداکاریها و شهادتها پیچیده شده است. ‌ما هم از روز اول انتظار نداشتیم که دشمن در یک صبح روشن با دست خودش تسلیم شود و در مقابل اراده انقلابی خلق زانو بزند.‌ ما زمانی انتظار پیروزی داریم و شاهد آن‌خواهیم بود که همه سرزمین ما از خون پاک‌ترین و فداکارترین فرزندانش، سرخ و سیراب شود و البته تا آن‌روز راه زیادی داریم. فریاد رزم‌آوری انقلابیون، خروش مسلسلها و همچنین زوزه دردناک دشمن، ‌ همه نشانه‌ این است که ”جنبش به ‌جاده اصلی خودش افتاده است“ و سرانجام پیروزی حتمی از آن‌ماست».


۱۳۹۹ خرداد ۱۴, چهارشنبه

مجاهد شهید صدیقه وحید یوسفی


مشخصات مجاهد شهید صدیقه وحید یوسفی

محل تولد: تهران
سن: ۲۱
تحصیلات: فوق ديپلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: آبان ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۷, چهارشنبه

مجاهد شهید محسن یحیوی


مشخصات مجاهد شهید محسن یحیوی

محل تولد: تهران
سن: ۲۵
تحصیلات: دانشجوی مهندسی
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: مرداد ۱۳۶۳

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۴, یکشنبه

مجاهد شهید بنیانگذار محمد حنیف نژاد


خاطره‌ درباره بنیانگذار کبیر مجاهدین:
روز اول یا دوم ماه رمضان بود که محل اختفای «محمد‌آقا» محاصره شد. در آن خانه تیمی، «محمد‌آقا»، رسول مشکین‌فام و من با چند ‌نفر دیگر دستگیر شدیم. بعد از سحری و نماز صبح بود که ساواک به ‌داخل خانه ریخت. قبل از این‌که دشمن وارد شود، ما فقط فرصت کرده بودیم که مدارک داخل اتاق را از بین ببریم. وقتی که ساواکیها به‌صورت چند نفری به‌داخل اتاق ریختند و «محمد‌آقا» دستگیر شد. از همان لحظه اول دست و پایش را بستند و کتک زدند و شکنجه شروع شد. ساواک می‌دانست که همه اطلاعات و امکانات و هر چیزی که مربوط به سازمان بوده، نزد محمد حنیف‌نژاد است. به همین دلیل همه شکنجه‌ها و فشارها پس از دستگیریش روی او متمرکز شده بود. یعنی از صبح تا شب در تمامی ساعتها او زیر شکنجه بود و رد افراد، سلاحها و امکانات سازمان و همه اطلاعاتی را که داشت از او می‌خواستند. با آن‌همه فشار شکنجه در آن شرایط، من شاهد چنان روحیه‌یی در او بودم که ‌گویی اصلاً دستگیر نشده، یا انگار نه ‌انگار که زیر شکنجه است، درست مثل این‌که در بیرون است، عجیب بود که خودش را در آزادی عمل می‌دید و محدودیت زندان و فشار شکنجه‌ها بر انجام مسئولیتش تأثیری نگذاشته بود و او کارهای سازمان را دنبال می‌کرد. از خط دادن برای برخورد در زندان؛ تا حل ‌و ‌فصل این مسأله که هرکس در دادگاه چه دفاعی بکند و پیغام دادن به خارج زندان که بچه‌های بیرون خودشان را چگونه حفظ کنند، چگونه عملیات کنند و… کسی که در این مدت بیشترین کمک‌کار محمد‌آقا بود و از همان روز اول دستگیرشدن محمد تلاش کرد تا از هر‌ طریق، و با پذیرش هر ‌ریسک، با او رابطه برقرار کند «مسعود» بود. از همان روز اول تلاش کرد که پیغام برساند و پیغام بگیرد و روز و شب طرح و نقشه داشت تا به‌طریقی با او ملاقات کند و موفق هم شد و این کار را انجام داد. 
در همین رابطه و از طریق نامه‌هایی که «مسعود» برای «محمد‌آقا» می‌فرستاد و جوابهایی که بر‌می‌گشت، رسالت و مسئولیت هدایت مجاهدین از حنیف به مسعود رسید. زبانم از بیان محتوا و کیفیت آن رابطه عاشقانه‌یی که مسعود به‌خاطرش سخت‌ترین شکنجه‌ها را تحمل کرد و بیشترین بها را پرداخت، قاصر است. فقط می‌توانم بگویم که چنین اوجی از رابطه دو‌ انسان را وقتی توانستم اندکی فهم کنم که در پرتو انقلاب مریم با تعریف جدیدی از کمال انسانی آشنا شدم، تا آنجا که من سعادت فهمش را داشتم: انسان موجودی است انتخابگر، که در اوج آگاهی و رهایی و تکامل خودش، رهبری عقیدتی انتخاب می‌کند و خودش را از سر نیاز و عاشقانه به‌او می‌سپارد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید


۱۳۹۹ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

مجاهد شهید نعمت‌الله مقیمی


مشخصات مجاهد شهید نعمت‌الله مقیمی

محل تولد: کرج
سن: ۲۷
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

نعمت‌الله مقیمی از فرزندان دلیر مردم کرج بود. سال۵۶ در مبارزات آزادیخواهانهٌ مردم ایران علیه دیکتاتوری شاه فعالانه شرکت کرد. پس از قیام ضدسلطنتی در سال۵۸ با مجاهدین آشنا شد. در کارهای تبلیغی و پخش نشریه فعالیت داشت. به صدای مجاهد گوش می‌داد و اخبار مقاومت را برای همشهریانش نقل می‌کرد. در سال۶۵ با شنیدن ندای «هل من ناصر ینصرنی» برادر مجاهد مسعود رجوی در کربلا از ایران خارج شد. در اواسط سال۶۶ در آلمان به انجمن هواداران مجاهدین در فرانکفورت وصل شد و تمام‌وقت با انجمن کار می‌کرد. بسیار فعال و مایه‌گذار بود. در پی اوجگیری عملیات ارتش آزادیبخش تقاضا کرد تا به صفوف این ارتش در منطقه بپیوندد. 
در تقاضانامه‌اش بر ایمان خود به «پیروزی کامل ارتش خلق بر خمینی ضدبشر» تأکید کرد و نوشت که «این رژیم ارتجاعی در شرایط فعلی جامعهٌ ما سد اصلی جادهٌ تکامل است». سال۶۷ به منطقه رفت. پس از طی دوره‌های آموزشی در یکانهای رزمی سازماندهی شد و در عملیات فروغ جاویدان شرکت کرد. همرزمانش از دلاوریها و جنگاوریهای او پیوسته خاطراتی بر زبان دارند. سرانجام پس از سه روز نبرد بی‌امان با دژخیمان خمینی، نعمت قهرمان چهره در خون کشید و به جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۶, جمعه

مجاهد شهید قدسی محمدی آرزوجی


مشخصات مجاهد شهید قدسی محمدی آرزوجی (مریم احمدی)

محل تولد: تهران
سن: ۲۹
شغل: معلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: اسفند ۱۳۶۴

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

مجاهد شهید طاهره اسکندرنژاد


مشخصات مجاهد شهید طاهره (زهرا) اسکندرنژاد

محل تولد: کرج
سن: ۲۷
تحصیلات: ادبيات
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: تیر ۱۳۶۱

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، عکس و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

مجاهد شهید علی یوسفلی


مشخصات مجاهد شهید علی یوسفلی

محل تولد: تهران
سن: ۲۷
شغل: کارمند شهرداری
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۱۸   

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۳, شنبه

مجاهد شهید احمد خاکباز


مشخصات مجاهد شهید احمد خاکباز

محل تولد: کرج
سن: ۲۳
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: کرج
تاریخ شهادت: ۱۳۶۴

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۲, جمعه

گرامیداشت حماسه‌آفرینان ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۶۱


روز ۱۲اردیبهشت ۶۱، تهران شاهد نبردهای عظیمی بود که از شرق تا غرب و از شمال تا بخشهایی از مرکز شهر را دربر می‌گرفت.
از ساعت 2بعدازظهر با اولین‌شلیک، تهاجم هم‌زمان پاسداران به‌چندین‌پایگاه مجاهدین شروع شد. نبرد تا ساعتهایی پس‌از نیمه‌شب ادامه داشت و رشیدترین فرزندان ایران، با مقاومت دلیرانه خود درسی فراموشی‌ناپذیر به‌خمینی‌دجال و مزدوران آدمکش او دادند. دشمن از زمین و هوا با سلاحهای نیمه‌سنگین و حتی سلاح سنگین و شلیک‌با هلیکوپتر، پایگاهها را می‌کوبید. شهر درهاله‌یی از انفجار و دود و آتش غرق شده بود. بیش‌از 60زن و مرد مجاهدخلق، ایستاده بودند تا آنطور که شایسته مجاهدخلق است، رایت شرف یک‌خلق را تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون برافراشته نگاه دارند.
روز ۱۲اردیبهشت، مجاهدان قهرمان با پایمردی و حماسه شورانگیز فرمانده والامقام محمد ضابطی و سایر همرزمان قهرمانش یک‌آزمایش بزرگ را باموفقیت پشت‌سر گذاشتند و سربلند و سرافراز درخاطره خلق و میهن جاودانه شدند.

کانون اصلی مقاومت
اوج درگیریهای روز ۱۲اردیبهشت و کانون اصلی مقاومت در پایگاه فرمانده ضابطی (واقع در کامرانیه) بود. در آن‌پایگاه، مجاهدان قهرمانی چون نصرت رمضانی، شیرزن جنگاوری که به‌گواه همسایگان و مردم محل با شجاعت و صلابت شگفت‌انگیزی ازاین‌سو به‌آن‌سو می‌دوید، عملیات دفاع را فرماندهی می‌کرد و برای شکستن حلقه محاصره و دورکردن کادرهای مستقر درپایگاه از آن‌معرکه راه باز می‌کرد.
درآن‌پایگاه همچنین مجاهدان قهرمان قاسم باقرزاده، حمید جلال‌زاده، سوسن میرزایی، پری یوسفی، زکیه محدث، احمد کلاهدوز، محمد تواناییان‌فرد، فاطمه (تاجی) مهدوی‌کرمانی، اقدس تقوی، امیرهوشنگ آق‌بابا نیز دلیرانه دربرابر تهاجم پاسداران ظلمت و تباهی ایستاده بودند و حماسه می‌آفریدند. آنان چنان صحنه‌های پرشوری از مقاومت و دلاوری را در مقابل چشمان شگفت‌زده مردم آفریدند که هرگز از خاطره‌ها نخواهد رفت.

در خیابان ستارخان نیز هم‌زمان با درگیری پایگاه کامرانیه، مجاهدین قهرمان حمید خادمی، حسن رحیمی، حسن صادق، فرشته ازهدی، مهین ابراهیمی، معصومه میرمحمد و مادر مجاهد ایران بازرگان و تعداد دیگری از مجاهدین در‌برابر پاسداران خمینی به‌مقابله برخاسته بودند. شکوه صحنه‌های نبرد در خیابان ستارخان، تمامی مردم را در شگفتی از دلاوریهای مجاهدین و در خشم و نفرت از جلادان خمینی فرو‌برده بود.


۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۱, پنجشنبه

مجاهد شهید محمدرضا محمودی‌فر


مشخصات مجاهد شهید محمدرضا محمودی‌فر

محل تولد: شهرری
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۲.۲۵  

مجاهد شهید محمدرضا محمودی‌فر، در سال۱۳۴۳ در شهرری و در خانواده‌ای آگاه و نسبتاً سیاسی متولد شد. از همان دوران کودکی با مسائل اجتماعی و درد و رنجی که مردم اسیر و ستمدیده متحمل میشدند آشنایی پیدا کرد و همیشه با مهربانی و محبت خاصی از مردم دردمند یاد کرده و با آنها رابطه برقرارمی‌کرد.
محمدرضا در دوران تحصیل همیشه شاگرد ممتاز بود. به همین جهت در کنکور ورودی دبیرستان البرز قبول شد و تا سوم نظری در این دبیرستان مشغول تحصیل بود. او در دوران قبل از انقلاب ضدسلطنتی به‌همراه خانواده‌اش در راهپیمایی‌هایی که به رهبری پدر طالقانی صورت می‌گرفت، شرکت می‌کرد. نوجوان پرشور با جثه کوچکش, دوربین به دوش در میدان آزادی به‌هرطرف میچرخید و از زاویه‌های مختلف فیلم میگرفت. محمدرضا در راهپیماییهای اعتراضی نسبت به زندانی شدن مجاهد شهید محمدرضا سعادتی نیز فعالانه شرکت داشت و به تشویق او بیشتر افراد خانواده و دوستانش هم شرکت کردند .
محمدرضا سپس به گروه دانش‌آموزی هوادار سازمان مجاهدین و چندی بعد به صفوف میلیشیا پیوست.
یک روز که یکی از عوامل رژیم در مدرسه آنها چند دانش‌آموز را کتک زده بود، محمدرضا به دفاع از دانش آموزان برخاست و وقتی مزدور مزبور اخطار داد که او را به کمیته و زندان خواهد فرستاد ، درجوابش چند جمله از دفاعیات مهدی رضایی را خوانده بود : ” اگر ما را بکشید از خون ما, از هر قطره‌اش مجاهدی بر خواهد خاست و شما را رسوا خواهد کرد.“
بعد از ورود به صفوف میلیشیا، محمدرضا فعالیت حرفه ایش را شروع کرد و بصورت شبانهروزی و بیوقفه ادامه داد. او در زمینه فروش و توزیع نشریه و پخش اعلامیه و چاپ پوستر با هر امکانی که میتوانست فراهم کند، فعال بود. در جریان سخنرانی رهبر مقاومت مسعود رجوی در امجدیه، چماقداران محمدرضا را که درموضع حفاظت قرار داشت، مجروح کرده و سرش را شکستند. در روز ۳۰تیرسال۶۰ مزدوران خمینی به خانه مسکونی محمدرضا حمله کردند و چون کسی در خانه‌شان نبود, اموالشان را به سرقت بردند. بعد از این جریان محمدرضا دیگر به خانه برنگشت و به زندگی مخفی روی آورد وخانواده او تا مدتها هیچ خبری از وی نداشتند. آنها به مدت شش ماه همه زندانهای کرج و تهران را گشتند اما هیچ خبری از او بدست نیاوردند.
سرانجام در بهمن ماه سال۱۳۶۰, محمدرضا از زندان اوین به خانوادهاش تلفن کرده و به آنها گفت به او اجازه ملاقات داده‌اند. وقتی مادرش برای اولین بار رضا را دید او را نشناخت, پدرش میگقت این رضاست ولی مادر باور نمیکرد و میگفت رضای من اینطوری نبود,انگار اسکلتی بود که به روی آن پوستی زرد کشیده باشند, هیکلش قوز پیدا کرده بود اما سرش را بالا گرفت و با روحیه‌ای استوار و مقاوم, لبخند بر لب از تمامی دقایق ملاقات استفاده کرد.درطول مدت ملاقات خانواده اش را به صبر و مقاومت تشویق میکرد.
در سومین و آخرین ملاقات گفته بود : من به اینها هیچ چیز نگفتم و به سازمان و همرزمانم خیانت نکردم, سختترین شکنجه‌های روحی و جسمی را تحمل کردم و خواهم کرد. آنها چون ناامید شده‌اند به احتمال زیاد مرا می‌کشند ولی از شما خواهش میکنم که اصلا برای من گریه نکنید.
سرانجام دژخیمان خمینی خون پاک این مجاهد پرشور و قهرمان را قبل از اعدام کشیدند و او را در تاریخ ۲۵اردیبهشت سال۱۳۶۱به جوخه‌های تیرباران سپردند. یادش گرامی باد.

میهنم!
آهن زنجیرهایم می‌آموزد مرا
خشم عقابان، و نازکدلی انسان نیک‌اندیش را
نمی‌دانستم که زیر پوستمان
میلاد توفانی‌ست.
در سلول زندان، نور را از من گرفتند
و خورشید مشعلها، در دلم فروزان گشت
بر دیوارها شماره شناسنامه‌ام را نوشتند
و سبزه‌زار سنبله‌ها، بر دیوارها روئیدن گرفت
میهنم! با دندانها نقش خون‌آلودت را نگار کردم
و ترانهٴ تاریکی گذرا را نوشتم
و جون بر صلیب پرستشم شعله‌ور شوم
چون قدیسی ، در هیأت مبارزی در خواهم آمد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۵, جمعه

مجاهد شهید رمضان حسینی


مشخصات مجاهد شهید رمضان حسینی

محل تولد: کرج
سن: ۲۱
تحصیلات: دانش‌آموز
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

رمضان حسینی، از سربازان پیوسته به ارتش آزادیبخش ملی ایران بود. رمضان در آبان ماه سال۶۵ برخلاف میلش به جبهه‌های جنگ ضدمیهنی اعزام گردید.
یک سال بعد، در آذرماه سال۶۶ از جمله اولین سربازانی بود که در تهاجم ارتش آزادیبخش، به یک پایگاه جنگ و سرکوب رژیم در منطقه پیرانشهر خود را به رزمندگان ارتش آزادی تسلیم کرد.
طی چند ماهی که نزد مجاهدین بود، زندگیش رنگ دیگری به خود گرفت. او تغییر مسیر زندگیش را با پیوستن به ارتش آزادیبخش به کمال رساند و در کسوت یک رزمنده وارد صفوف ارتش آزادیبخش شد.
سپس دوشادوش تمامی رزمندگان، در بزرگترین نبرد حماسی تاریخ معاصر میهنمان، فروغ جاویدان، شرکت کرد.
سرانجام در یکی از درگیریها در دشت حسن‌آباد، به شدت مجروح شد و در خاک وطن جان باخت و به کهکشان جاودانه فروغهای آزادی پر کشید.

مریم رجوی: فروغ جاویدان واقعه‌یی نیست که در نقطه سی و یک سال پیش متوقف شده باشد.
فروغ جاویدان در نبردهای سه تا شش مرداد به‌‌پایان نرسید بلکه از آن‌جا آغاز شد.
در پایداری اشرف نام‌ و آوازه‌اش در جهان پیچید و در اولین سال‌های قرن ۲۱ الگوی تازه‌یی از مقاومت و مبارزه در این عصر بنا نهاد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱, دوشنبه

مجاهد شهید لیلا یحیوی


مشخصات مجاهد شهید لیلا یحیوی

محل تولد: تهران
سن: ۳۶
تحصیلات: دانشجوی ادبیات فارسی 
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

لیلا یحیوی در سال۵۴ در دانشگاه با عده‌یی از هواداران مجاهدین آشنا شد. پس از پیروزی قیام در تظاهرات و میتینگها شرکت می‌کرد. خانه، امکانات و کمک مالی در اختیار مجاهدین می‌گذاشت. در سال۶۱ با دستگیری اقوامش، ارتباط او با سازمان قطع شد. برای ادامهٌ فعالیت و وصل به سازمان در سال۶۴ به منطقه رفت. جدیت در انجام کارها، دلسوزی، پشتکار و مهربانی از ویژگیهای برجستهٌ لیلا بود. پس از تأسیس ارتش آزادیبخش در گردانهای رزمی سازماندهی شد و در چند عملیات شرکت کرد. شب قبل از عملیات فروغ جاویدان مانند دیگر مادران، با دو دختر خردسالش خداحافظی کرد.
سالها پیش از آن به‌هنگام ورود به منطقه، این زن انقلابی مجاهد خلق در اوج عواطف انقلابیش نوشته بود: «…‌پیوند قلبی، عاطفی و جسمی و روحی خودم را نسبت به سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران آغاز می‌کنم و مشیت و مصلحت خود و فرزندانم را به دست پرتوان سازمانم می‌سپارم و در راه به‌ثمر رساندن هدفهای آن از هیچ‌گونه فداکاری و ایثار سر و جان دریغ نخواهم ورزید. باشد تا روزی در عمل گفتهٌ خود را به اثبات رسانم و آن روز قطعاً روز سعادت و روز آمرزیدگی من خواهد بود». گزارش ‌ـ‌ ۴مرداد۶۴ 
درست سه سال بعد، در جریان حماسهٌ کبیرفروغ جاویدان، او به عهد خود وفا کرد و به جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست. پیکر پاک شهید لیلا یحیوی در خاکپای سرور شهیدان، حسین بن‌علی(ع) ‌در کربلا به خاک سپرده شد. دو برادر او، مجاهدین شهید محمدحسن و محسن یحیوی در سالهای ۶۰ و ۶۳ به‌دست دژخیمان خمینی تیرباران شدند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۲۹, جمعه

گرامی باد خاطره شهیدان فدایی و مجاهد به‌خون‌خفته


تیرباران اولین دسته مرکزیت مجاهدین
 روز ۳۰فروردین۱۳۵۱، دژخیمان شاه خائن، با رگبار مسلسلهای خود، خون پاک چهارعضو مرکزیت سازمان‌مجاهدین خلق ایران را برزمین ریختند.
آن‌روز شهیدان پرافتخار، ناصر صادق، علی میهن‌دوست، محمد بازرگانی و علی باکری در میدان‌تیر چیتگر جان برسر پیمان نهادند و خون پاکشان را فدیه آزادی خلق و میهنشان کردند.
شش‌ماه بعد از یورش وسیع ساواک شاه به‌پایگاههای مجاهدین در شهریور سال۵۰، رژیم شاه زیر فشارهای بین‌المللی که بخصوص با تلاشهای پیگیر شهید بزرگ حقوق‌بشر، دکترکاظم‌رجوی بالا گرفته بود، مجبور شد برای محاکمه مجاهدین یک‌دادگاه علنی با حضور خبرنگار خارجی برپا کند. البته این‌دادگاه تحت‌کنترل کامل مأموران امنیتی برگزار شد.
در این به‌اصطلاح دادگاه علنی، ناصر صادق، علی میهن‌دوست، محمد بازرگانی و مسعود رجوی، اعضای مرکزیت سازمان به‌عنوان متهمان اصلی محاکمه می‌شدند. علاوه‌بر آنها مجاهدشهید منصور بازرگان و مجاهدان خلق محمود احمدی و مهدی فیروزیان و همچنین تعدادی دیگر که در معرض تبرئه بودند درهمین بیدادگاه محاکمه می‌شدند. ساواک درپی آن بود که با ترفند و ازجمله ایجاد شکاف در دادگاه، روحیه مجاهدین و انقلابیون آن‌زمان را تضعیف کرده و اعتقاد جوانان به‌حقانیت مشی مبارزه انقلابی علیه دیکتاتوری سلطنتی را مخدوش نماید. اما مجاهدین با آگاهی از اهداف برگزاری این‌دادگاه نمایشی، و این‌که به‌خوبی می‌دانستند شاه، کمر به‌ازبین بردن مرکزیت سازمان بسته، با برخوردی هشیارانه و انقلابی به‌دفاع از آرمان و ایدئولوژی و خطوط سیاسی و استراتژیک سازمان پرداخته و توطئه ساواک را درهم‌شکستند. دفاعیات پرشور مجاهدین نه‌تنها دادگاه را به‌صحنه محاکمه رژیم شاه تبدیل کرد، بلکه رئیس بیدادگاه و ساواک را وادار ساخت تا درخلال این محاکمه فرمایشی دست خود را رو کرده و نمونه‌های کامل نقض حقوق‌بشر را در برابر چشم نمایندگان رسانه‌های جهانی به‌نمایش بگذارند.
مسعود رجوی در دادگاه فرمایشی شاه در  فریاد زد:
«ما را اعدام کنید، این بالاترین افتخار ماست، منطق ما با جانبازی و ازخودگذشتگی شروع می‌شود. پیروزی نزدیک است، ما قیمت آن‌را پذیرا هستیم و این شعله خاموش نخواهد شد».
ناصرصادق: «ما به‌اتهام کوشش برای سرنگونی رژیم محاکمه می‌شویم، با‌کمال افتخار این اتهام را قبول می‌کنیم. دفاع ما به‌خاطر رفع این اتهام یا تخفیف این محکومیت ازپیش‌تعیین‌شده ما نیست. دفاع می‌کنیم تا روشن شود مجرم واقعی کیست؟ دفاع می‌کنیم تا دوستداران ما و آنان که صدای ما به‌گوششان می‌رسد بدانند که ما چرا و برای چه مبارزه می‌کنیم و چرا و توسط چه کسانی محاکمه می‌شویم».
علی‌میهن‌دوست خروشید که: «ایدئولوژی ما همان است که حسین‌بن‌علی پرچمدار آن بود و هم‌اکنون شهدای پیشتاز مبارزه انقلابی در ایران پرچم خونین او را بلند می‌کنند…».
هرکدام از آنها وجهی از ارزشها و رویکردهای انقلابیون حرفه‌یی را عرضه‌کردند. این رویکردها، پدیده تازه و بالنده و پیشروی بود و خود آنها هم شاهد زنده حرفها و نظراتشان بودند. آنها سیمای واقعی یک انسان انقلابی حرفه‌یی را که تمام هستیش را وقف آرمانش کرده و همه تضادها را به‌سمت آن حل می‌کند به‌نمایش گذاشتند.

روز۳۰فروردین۱۳۵۴، ساواک شاه دست به‌یک‌جنایت سبعانه زد و فدایی قهرمان بیژن جزنی و یاران هم‌زنجیرش؛ حسن‌ضیاءظریفی، عزیزسرمدی، سعیدمشعوف‌کلانتری، عباس‌سورکی، محمدچوپان‌زاده و احمدجلیل‌افشار و نیز مجاهدان خلق؛ کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل را در منتهای رذالت به‌شهادت رساند.
ساواک از مدتها قبل برای این‌جنایت که آن‌را به‌صورت ترور به‌اجرا درآورد زمینه‌سازی کرده بود و پس‌از به‌شهادت‌رساندن آنها اعلام کرد که ۹زندانی، درحال فرار کشته شدند. این جنایت فجیع درهمان‌موقع به‌رغم سرکوب و اختناق درزندانهای سیاسی با عکس‌العمل شدیدی ازسوی زندانیان مواجه شد. ۴سال بعد، پس‌از پیروزی انقلاب، دژخیمان دستگیرشده ‌ساواک فاش ساختند که این قهرمانان را با دستها و چشمهای بسته به‌تپه‌های اوین برده و با مسلسل به‌رگبار بستند و آنها را به‌شهادت‌رساندند. همه‌ساله در فصل‌بهار و فروردین‌ماه، باد بهاری، عطر خاطره این ۹شهید انقلاب ایران را که قربانی جنایت هولناک ساواک آریامهری شدند، با خود می‌آورد و آن‌را با خاطره ۳۰هزار زندانی سیاسی قتل‌عام‌شده توسط جلادان رژیم آخوندی در تابستان ۱۳۶۷ پیوند می‌زند. 
یاد این قهرمانان و پیشتازان مبارزه انقلابی گرامی و راهشان پررهرو باد.

۱۳۹۹ فروردین ۱۸, دوشنبه

تصاویر شهیدان حماسه ۱۹فروردین۱۳۹۰ + ویدئو


روز ۱۹فروردین۱۳۹۰ یادآور حماسه‌ای بزرگ و فراموشی‌ناپذیر در سالهای اخیر است. رخدادی با صحنه‌هایی شگفت، از پایداری مجاهدین بر سر آرمانشان. پایداری با دست خالی در برابر لشکری زرهی و تا دندان مسلح.
از روز ۱۴فروردین۹۰مالکی، دست پرورده رژیم آخوندی برای اجرای خون‌ریزی جدید در اشرف آماده‌سازیهای خود را شروع کرد و تعدادی زرهی را وارد قسمتهای شمالی قرارگاه کرد. این کار با اعتراض مجاهدین مواجه شد و زرهیها مجبور به بازگشت شدند.

از غروب ۱۸ فروردین ۹۰ ورود نیروهای جدید تحت‌امر مالکی به اطراف اشرف شروع شد در ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه صبح جمعه ۱۹فروردین حمله نیروهای جنایتکار با نفربر و هاموی از سمت شمال اشرف آغاز گردید. اما آنان با مقاومت قهرمانانهٔ اشرفیان مواجه شدند.
پس از ۶ساعت نبرد نابرابر با به‌کارگیری انبوهی زرهی و چندین گردان و با شلیک تیر مستقیم و زیر گرفتن نفرات با هاموی، مقاومت تمام‌عیار مجاهدین باعث شد که تهاجم در شمال خیابان اصلی‌ اشرف متوقف شود. مهاجمان با ایجاد یک خاکریز در شمال خیابان اصلی مستقر شدند. در این تهاجم ۳۶تن از اشرفیان از جمله ۸تن از زنان قهرمان مجاهد به‌ شهادت رسیدند. شمار مجروحان به ۳۵۰تن رسید و شش مجروح را نیروهای مالکی به گروگان‌ گرفتند.
مجاهدین با پایداری خود آن حمله را ناکام گذاشتند. پایداری آنان صحنه سیاسی را چرخاند و حقانیت مقاومت ایران، چنان درخشید که جهانی را به یاری مقاومت برانگیخت.
هم‌چنان که دکتر منوچهر هزارخانی گفت: «آرمان‌گرا بودن مجاهدین را از تسلیم ناپذیریشان هم می‌توان دریافت. وقتی پای دیوارشان می‌گذارند که یا تسلیم شوند ـ یعنی به آرمانشان پشت کنندـ یا بمیرند، آن وقت مرگ را بر تسلیم شدن ترجیح می‌دهند»..
با سلام به همه شهیدان و زندگان آن حماسه پایداری، و با سلام به آن عزم ایستادن تا به آخر.

مریم رجوی: حمله ۱۹فروردین به اشرف، واکنش رژیم برای مهار نیروی سرکش آزادی در جامعه ایران، مخصوصاً بعد از شعله‌ور  شدن دوباره آتش قیامها از زیر خاکستر خیانت بود. در ۶و ۷مرداد سال ۸۸هم، یک ماه ونیم بعد از شروع قیامها ولی‌فقیه، برای حفظ تعادل خودش به‌شدت به حمله به اشرف نیاز داشت. زیرا بود و نبود رژیم در ارتباط مستقیم با فنا و بقای ضدرژیم است. این حقیقتی است که در ۳۰سال گذشته بارها آزمایش شده است. و حالا توفان قیامهای منطقه هم به آن افزوده شده و رژیم را می‌لرزاند. این‌جا بود که ستونهای زرهی برای پاکسازی کامل به اشرف یورش بردند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید





۱۳۹۹ فروردین ۱۴, پنجشنبه

مجاهد شهید علی حسینی


مشخصات مجاهد شهید علی حسینی

محل تولد: کرج
سن: ۲۰
شغل: افسر نظام وظيفه
محل شهادت: کرج
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۹, شنبه

مجاهد شهید فلورا عظیمی‌پور


مشخصات مجاهد شهید فلورا عظیمی‌پور

محل تولد: تهران
سن: ۲۴
تحصیلات: دانشجو
شغل: کارمند
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: بهمن ۱۳۶۱

مریم رجوی: راستی که از آن ستارگان پیشتاز تا این ستارگان پرفروغ آسمان انقلاب ایران، چه مسیر خونباری برای آزادی مردم ایران طی شده است.


با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۶, چهارشنبه

مجاهد شهید نرگس امیری


مشخصات مجاهد شهید نرگس امیری

محل تولد: کرج
شغل: ديپلم
سن: ۲۴
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

«... من هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران هستم و به تمامی سیاستها و خطوط سازمانی و تشکیلاتی، ایدئولوژیکی این سازمان معتقد و پابندم و برای پیوستن به ارتش آزادیبخش و جنگیدن با خمینی در خطوط مقدم جبهه اعلام آمادگی می کنم. من در این رابطه تمامی بهایم لازمه را می پردازم و اعلام می کنم که آمادگی پذیرفتن شهادت در راه پر افتخار خلق و سازمان را دارم...».
نرگس امیری پس از شهادت برادرش در سال۶۱ تلاش کرد که به سازمان وصل شود و در ارتباط مستقیم قرار گیرد. او به رادیو مجاهد گوش فرا می داد و سعی می کرد همواره این رابطه را حفظ کند. از همین طریق هم توانست در فعالیتهای مختلف هسته های مقاومت از جمله در پراتیک تحریم انتخابات شرکت کند و به کار تبلیغی و شعارنویسی بپردازد. ایجاد ارتباط با خانواده شهیدان مجاهد و جمع آوری کمکهای مالی برای سازمان از دیگر فعالیتهای خودجوش او بود. او این کمکها را در نهایت از طریق دوستانش به خارج کشور فرستاد تا تحویل سازمان گردد.
نرگس سرانجام در مرداد۶۶، موفق شد از کشور خارج شود و خود را به منطقه برساند. او سپس وارد یکانهای رزمی ارتش آزادیبخش شد. در این دوره با جدیت و پشتکاری که از خود نشان داد، مراحل رشد را به سرعت پشت سر گذاشت.
در فروغ جاویدان دلیرانه به میدان شتافت. در نبرد با دشمن خدا و خلق خون پاکش را نثار کرد و آن چنان که نوشته بود «تمامی بهای لازمه»را برای مجاهدت در راه آزادی پرداخت.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اسفند ۲۸, چهارشنبه

مجاهد شهید اعظم علی‌آقایی


مشخصات مجاهد شهید اعظم علی‌آقایی

محل تولد: تهران
شغل: فوق ديپلم
سن: ۳۵
تحصیلات: فوق‌دیپلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

اعظم علی‌آقایی از سال۵۷ با مجاهدین آشنا شد و در جنبش ملی مجاهدین در تهران در بخش حفاظت شروع به کار کرد سپس در بخش کارمندی و معلمان مسئول پخش و توزیع نشریه مجاهد بود. سال۶۱ از کشور خارج شد و تا سال۶۴ در قسمتهای مختلف تشکیلات سازمان در خارج کشور به فعالیت پرداخت. سال۶۴ به منطقه اعزام شد. با تشکیل ارتش آزادیبخش و ورود به تیپهای رزمی، قدم به مرحله جدیدی گذاشت. در فروغ جاویدان با عزمی جزم به میدان نبرد شتافت و با صبر و استقامت خود، صلابت و استواری زن انقلابی مجاهد خلق را نشان داد و در اوج شرف و افتخار به شهادت رسید به گفته یکی از همرزمانش: «او در سه راه ملاوی پایش گلوله خورد با این وجود به رزم و نبردش ادامه داد با هم تا پای یال چهارزبر رفتیم و به بچه‌های بالای یال مهمات می‌رساندیم. اما روز پنجشنبه بعد از یک حمله هوایی، ترکش راکت به پهلوی اعظم اصابت کرد و به شهادت رسید».
«...اگر لیاقت داشته باشم در رکاب مسعود و مریم شهید می‌شوم یا این که تا آزادی و رهایی ایران از چنگال خمینی ضدبشر به مبارزه ادامه می‌دهم. من هیچ‌گاه نتوانسته‌ام لحظه‌ای فکر کنم که در این سازمان نباشم. زیرا می‌دانم که زندگی بدون سازمان معنا و مفهومی ندارد و انسانی هستم پوچ و مرده‌یی متحرک...».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید